خانه / جدید / منجی

منجی

‌فرض کن! فرض کن یک روز صبح بیاید و هوا یکدست سیاه فرض کن فصل سیب است و سیب ها همه از دم تلخ فرض کن فصل گرما آمده اما استخوان هایمان تا مغزشان سوخته فرض می کنم!

‌ می آمدی و تمام فرضیه های غلط را خط می زدی!

 

 

مجنون شدم که راهی صحرا کنی مرا
گاهی غبار جاده ی لیلا، کنی مرا

کوچک همیشه دور ز لطف بزرگ نیست
قطره شدم که راهی دریا کنی مرا

پیش طبیب آمده‌ام، درد می‌کشم
شاید قرار نیست مداوا کنی مرا

من آمدم که این گره ها وا شود همین!
اصلا بنا نبود ز سرت وا کنی مرا

حالا که فکر آخرتم را نمی­کنم
حق می­دهم که بنده دنیا کنی مرا

من، سالهاست میوه ی خوبی نداده‌ام
وقتش نیامده که شکوفا کنی مرا

آقا برای تو نه ! برای خودم بد است
هر هفته در گناه، تماشا کنی مرا

من گم شدم ؛ تو آینه‌ای گم نمی‌شوی
وقتش شده بیائی و پیدا کنی مرا

این بار با نگاه کریمانه‌ات ببین
شاید غلام خانه زهرا کنی مرا

درباره ی عبد الرضا

همچنین ببینید

شرح حدیث اخلاق | ترس از خدا و امید به فضل او

فیلمی که مشاهده خواهید کرد، حدیثی تربیتی از نصایح جناب لقمان حکیم به فرزندش را ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*